من یه نظر واسه اینکه چرا خدا آدمو آفرید دارم
حتما شنیدی که می گن زندگی جاودانه ای پس از مرگ هم هست
بهشت
و
جهنم
نظر من این...
خدا مارو به این دنیا آورد که اول
زندگی کردنو یاد بگیریم
و
اماده شیم واسه زنگی جاوید
آخه بدون مقدمه که نمیشه
دوم
که ببینه ظرفیت ما به چه اندازست
باید ما رو تو بهشت بذاره
یا
جهنم
این تقصیم خداست
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:19  توسط ab24
|
تو زندگی میشه کسل نبود
اخه زندگی اونقد سوژه واسه سر گرمی داره که میشه از دستشون کلافه شد
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:7  توسط ab24
|
آرزوها نا محدوده و آدمم محدود ...
اولیشو قبول دارم اما دومی رو نه میدونی گفتن قدرت انسان تا چه حده؟
تا اون اندازه که میتونه مسیر ستاره هارو عوض کنه پس شاید ما آدما تنها موجودای باشیم که محدود نیستیم
پس میتونیم
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:4  توسط ab24
|
دنیای ما اونقدر بزرگ هست که بشه به هر چی که دلت خواست بخندی
ولی ما کار بزرگی نکریم اگه نذاریم سوژه های خنده باشیم
وقتی بزرگیم
که به دیگران نخندیم
پسر آریایی
دنیا بعض وقتا ست که شبیه رویا میشه
وقتی تو رویاها گم می شم ثانیه های رویایی زندگیمونو از دست می دیم
همه می گن از رویا بیرون بیاییم
منم موافقم ولی.......
میشه ما دنیامونو رویایی بسازیم
شاید چیزای که می خواییم واسمون یه افسانه است
ولی خودمون می تونیم دنیایی از افسانه ها بسازیم
موفق باشی عزیزم

درسته که بدون عشق زندگی معنا نداره
ولی انگار ما هممون یادمون رفته که همه آدمای دنیا عاشقن
من شنیدم که می گن که خدا وقتی آدمارو آفرید از روحو عشق خودش تو وجود آدما دمید
همه آدمای عالم عاشقن
شاید
ماها عشقمونو گم کردیم
داریم تو آسمونا دنبالش می گردیم اما یادمون رفته
ما هنوز رو زمینیم
موفق باشی
پسر آریایی
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:49  توسط ab24
|
|
|
حالمان بد نیست غم کم میخوریم کم که نه! هر روز کم کم میخوریم آب میخواهم، سرابم میدهند عشق میورزم عذابم میدهند خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟ خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنهای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سنگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد، داد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم دیگر مسلمانی بس است در میان خلق سردرگم شدم عاقبت آلوده مردم شدم بعد ازاین با بیکسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم، بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن! من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!! وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی، کسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه! هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه! هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:
"ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتم
| |
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:47  توسط ab24
|
مراقب اندیشه ات باش آنها تبدیل به گفتارت می شوند.
مراقب گفتارت باش آنها تبدیل به کردارت می شوند.
مراقب کردارت باش آنها تبدیل به عادتهایت می شوند.
مراقب عادتهایت باش آنها تبدیل به شخصیتت می شوند.
مراقب شخصیتت باش آنها تبدیل به سر نوشت می شوند.
حضرت زرتشت
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 8:13  توسط ab24
|
کلاسا دوباره شروع شده بازم برگشتیم به شرجی
یه مدت حسابی گرفتار بودم و تابستونم نتونستم آپ کنم شرمنده دیگه
اگه خدا بخواد تو این مدت یه کم بیشتر با همیم

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 2:40  توسط ab24
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 2:46  توسط ab24
|
یه معذرت حسابی بدهکارم واقعا شرمنده قالب وب مشکل داشت خودمم بی خبر ببخشید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 10:9  توسط ab24
|
خب مث اینکه دوباره برگشتم
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 0:54  توسط ab24
|

حلا دیگه کار از اینی هم که بود بدتر شد با رئیس دانشگاه حرفم شد فک کنم یه کم زیاده روی کردم دیگه از دست خودمم خسته شدم خدا کنه که همه چی درست شه.. دیونم من


تا گردن رفتم زیر قرض فک کنم یه جورای اوضاع وخیمه نمی دونم حس خوبی نیست دنبال یه مجوز از فرهنگ و ارشادم یک سال دووندتم فک کنم حالا دیگه بهونه ای نداشته باشن که مجوز کارمو ندن تا چن ماه دیگه احتمال زیاد تمومه و کارم وارد بازار می شه امید زیادی بهش دارم به همه تستام جواب عالی داده .............با دعای موفقیت واسه همتون .......
پسر آریایی

ستایش میکنم پاکی چشمان سیاهت را
تلاش تک تک تیر و تب تند نگاهت را
ستایش کن دل مردانه پابند عهدم را
صدایش کن سوار سوخته در صحرای سردم را












+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:18  توسط ab24
|
پا به منزلگه ما نه که امیدم به خداست
خیر دارد قدمت بر دل بیمار دواست
با نگاهت بنگر بر نکه بسته ما
ناز دارد نگه ات بر دل ما ناز رواست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 2:37  توسط ab24
|
حالا دیگه تا گردن رفتم زیر قرض فک کنم یه جورای اوضاع وخیمه نمی دونم حس خوبی نیست دنبال یه مجوز از فرهنگ و ارشادم یک سال دووندتم فک کنم حالا دیگه بهونه ای نداشته باشن که مجوز کارمو ندن تا چن ماه دیگه احتمال زیاد تمومه و کارم وارد بازار می شه امید زیادی بهش دارم به همه تستام جواب عالی داده .............با دعای موفقیت واسه همتون .......
پسر آریایی
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 2:51  توسط ab24
|
هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن .آندره ژید
آن باش که هستی ! شادی همین جاست .
ارد بزرگ
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 2:27  توسط ab24
|
ستایش می کنم پاکی چشمان سیاهت را
تلاش تک تک تیر و تب تند نگاهت را
ستایش کن دل مردانه پا بند عهدم را
صدایش کن سوار سوخته در صحرای سردم را
رعد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:58  توسط ab24
|
با خودم انگاشتم که تو برایم مرحمی
افسوس ندانستم تو خود تنها دلیل دردمی
رعد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:28  توسط ab24
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:48  توسط ab24
|
گفتمش دل می خری پرسید چند
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کردو دل زدستانم ربود
تا که به خود آمدم او رفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
رد پایش روی دل جا مانده بود

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:2  توسط ab24
|
امروز یکی از بچه ها در رفت به رسم رفاقت من جاش شهرداری دادم{شهرداری پستی است که اعضای خانواده دانشجوی را موظف میکند به رفتو رو پختو پز و... بپردازند و حکم خاطی تجدید شیفت و ..میدان مرکزی است که این یکی را نپرسید..}
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:28  توسط ab24
|
ملت قیمت تماته سر به آسمون کشیده صندق خونمون خالی شده
{صندوق ابزاری است که ما به وسیله آن مبالغ پرداختی افراد خانه را جمع
آوری میکنیم برای خریدهای منزل } بی پول شدم و پول کرایه ی این
برجمو ندارم بسی نزدیک است که توسط اهالی خانه به بیرون پرت شوم
وژدی کافر که می گویند همینانند نه رحم دارن نه پول توی جیب که جای
من بدهند جماعت به فریاد رسید راهی پیش پایم بگذارید....
......
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:35  توسط ab24
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:34  توسط ab24
|
-
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا گل ته كفشي كه لگد مالش مي كند را هم خوشبو مي كند.
-
نگران بودم از اينكه كفش نداشتم، تا اينكه مردي را در خيابان ديدم كه پا نداشت.
-
اينكه من دست خالي به سوي مردم دراز كنم و كسي چيزي در آن نگذارد بدبختي نيست. بدبختي ا ين است كه من دست پر به سمت مردم دراز كنم و كسي چيزي از آن برنگيرد.
-
ممکن است كسي را كه با او خنديده اي را فراموش كني ولي كسي را كه با او گريسته اي را هرگز از ياد نخواهي برد.
-
بياد داشته باش كه خوشبختي اين نيست كه تو چه داري يا چه هستي ،خوشبختي صرفا آن چيزي است كه در درون تو مي گذرد.
-
هرگز نباخته اي ماداميكه از شكست خود چيزي آموخته باشي
-
آن كسي كه در حال تولد نباشد در حال مرگ است.
-
ريشه، گلي است بي اعتنا به شهرت و آوازه
-
لاك پشت ها راه را بهتر از خرگوش ها مي شناسند.
-
اشخاص را مانند چاي كيسه اي در نظر بگيريد تا در آب داغ نيفتند، متوجه جوهر وجودي خود نمي شوند.
-
می افتد. هرگزتسلیم نشو، هر روز معجزه تازه ای اتفاق
-
دیگران را ملامت نکن ، مسئولیت های زندگیت را خود بپذیر
-
گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند.
-
هرگز امید را از کسی سلب نکن، شاید این تنها چیزی باشد که دارد.
-
وقتت را تلف ماتم گرفتن برای اشتباهات گذشته نکن ، از آنها درس بگیر و بگذر.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:13  توسط ab24
|
خوش اومدی
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:0  توسط ab24
|
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:55  توسط ab24
|
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:53  توسط ab24
|
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:26  توسط ab24
|
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:51  توسط ab24
|
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:48  توسط ab24
|
حتما این شعر حافظ و شنیدی که می گه
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا را
حالا ببین چه به روزگارش آوردن
یکی دیگه گفته
اگر آن کرد گروسی بدست آرد دل مارا
به او بخشم سر و دست و تن وپا را
جوانمردی به این باشد که ملک خویشتن بخشی
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
حالا بعدی
اگر آن مه رخ تهران بدست آرد دل ما را
به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را
سر و دست و تن وپا را به خاک گور می بخشند
نه به آن معلقای ما که شور افکنده دنیا را
حالا ببین رعد چی گفته معمولا اون که آخر سر میاد ...
اگر آن دخت رویاها بدست آرد دل ما را
به تار موی او بخشم هر آنچه خواهد از ما را
ز خود خواهی من باشد که گویم او چه می خواهد
که شاید با بزرگی خواهد از ما خار گلها را
نه چون حافظ که می بخشد سمرقندو بخارا را
نه آن دست و سر و پا را نه یا هم روح و معنا را
ما هم هر چی تو بخای عزیز خود خواهی نمی کنیم

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:32  توسط ab24
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:8  توسط ab24
|